مؤلف مجهول

71

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

مصارف دخل و حاصل زيادت گشت و از مواضع روى [ بد ] انجا نهادند ، مردم آن شهر انديشه ميكردند كه مبادا حكّام خراج را با قرار اصل برند ، كه كس باز آنجا قرار نتواند گرفت . اتفاق ، روزى زياد آنجا رسيد و عمارت و غلبهء آن شهر را بديد ، بغايت خوش‌دل شد . مشاهير و معارف شهر را طلب كرد و ايشان را بنواخت و ترحيب نمود ، و صد هزار درم از اصل مال خراج ايشان وضع كرد . و منادى فرمود كه هركه در عمارت زيادت كند ، از اخراج و عوارض و مؤنات او كم كنم . چون رعيّت آن شفقت بديدند ، از سر رغبت « 1 » روى بعمارت آوردند و ولايت آبادان كردند ، تا آن ولايت در عمارت از اثر آن عنايت ، رشك جنان و غيرت رضوان گشت . حكايت گويند چون مهلّب بن ابى صفره قطرى بن الفجاءة را هزيمت كرد و غنيمت بىشمار بدست آورد ، مالك بشير را بنزديك حجّاج فرستاد تا پيغامى برساند ، از راه نصيحت او را از غوايل دست‌درازى و انبساط و وخامت عواقب آن بياگاهاند . چون او را با حجّاج ملاقات افتاد [ 49 پ ] حجّاج پرسيد كه نام تو چيست ؟ گفت مالك بشير . گفت مهلّب را چگونه گذاشتى ؟ گفت به حمد اللّه تعالى با آلت و عدّت و دولت و نصرت ، دوستان را مسرور و دشمنان را مقهور مىگرداند ، اعادى از وى ميترسند و اصدقا به مقصود ميرسند . حجّاج گفت رافت و رحمت او بر سپاه چگونه است ؟ گفت شفقت پدران بر فرزندان . گفت سپاه و رعيّت در فرمان‌بردارى او چگونه‌اند ؟ گفت چون فرزندان حلال‌زاده و بندگان درم

--> ( 1 ) - ص : رعيت .